سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
تابستان 1387 - یک قدم تا پشت خاکریز
...منوی اصلی...

...درباره خودم...

...لوگوی وبلاگ...

...لینک دوستان...

...لوگوی دوستان...



...موسیقی وبلاگ...


 


قسمتی از وصیت نامه ی شهید مصطفی ابراهیمی مجد :« و سلام علی آل یاسین ... بگذارید بعد از مرگم بدانند و بدانید که همان طور که اساتید بزرگمان می گفتند ، نوکر محال است صاحبش را نبیند ، من نیز صاحبم را دیدار کردم . بدانید که امام زمانمان حی و زنده است . از یاد او غافل نگردید . دیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد که بیش تر بنویسم و تا این زمان ، دیدار او را برای هیچ کس نگفتم مبادا ریا شود . فقط می گویم از آن دیدار به بعد چون دیگر تا این لحظه او را ندیده ام ، تمام جگرم سوخته است . »


 


 



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :ققنوس::نظرات دیگران [ نظر]


    «آب»
    4/6/87 5:42 ع

     


    آب جیره بندی شده بود . آن هم از تانکری که یک صبح تا شب زیر تیغ آفتاب مانده بود . مگر می شد خورد؟ً! به من آب نرسید . لیوان را به من داد و گفت :من زیاد تشنه نیستم. نصفش رو خوردم . بقیه اش رو تو بخور . گرفتم و خوردم . قرداش بچه ها گفتند که اصلاً جیره هر کس نصف لیوان آب بود ...


     


     



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :ققنوس::نظرات دیگران [ نظر]


    «عشق به حسین(ع)»
    27/5/87 10:58 ع

     


    در عملیات کربلای 1 وقتی یکی از عراقی ها خود را تسلیم کرد گفت : من شیعه هستم و هنگام اعزام به جبهه ، مادرم یک تکه پارچه ی سبز حرم امام حسین (ع) را به قصد تبرک و توسل به من داد و گفت اگر اسیر شدی این پارچه کالای ارزشمندی نزد ایرانی هاست . بگو مال کربلاست ، با تو کاری نخواهند داشت . علاقه ی آن ها به ابا عبدالله (ع) تو را هم شفاعت خواهد کرد .


     


     



  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :ققنوس::نظرات دیگران [ نظر]


    «رسم عشق»
    13/4/87 11:13 ص

    یا الله ...


    پروازشان به مقصد چشمان دوست بود


    باید به رسم عشق ، مسلمان دوست بود ...


     




  • کلمات کلیدی :
  • نوشته شده توسط :ققنوس::نظرات دیگران [ نظر]


    ...آمار وبلاگ...

    ...آرشیو...

    ...اشتراک در خبرنامه...

    ...طراح قالب...